آترینآترین، تا این لحظه: 13 سال و 11 ماه و 10 روز سن داره

آترین کوچولو

22 آبان 96

امروز میخواستیم یه سر بریم خونه بابا جونینا ,گیر دادی که میخوام این لباسم رو بپوشم,عشق لباسهای خوشگل پوشیدن و تیپ زدن رو داری,این لباس رو هم چند وقت پیش که با هم رفتیم بیرون برات خریدم,البته رفته بودم برات یه بلوز بخرم که اینوو دیدیم و هم من هم خودت خوشت آمد ,خریدیم عشقم اینم ژستهاییی که با لباست آمدی ️ این آخری رو خیلی دوست میدارممم جوجه جالب اینه که وقتی رسیدی پشت در خونه بابا جونشون کاپشنت رو جلوشو سفت گرفتی میگی مامان جون نبینه لباسم رو سوپرایییز بشه من و بابا رضا هنگ کردیم چییی سوووپرایززز ...
25 آبان 1396

طالقان 19 آبان

جمعه 19 ام آبان با بابا رضا رفتیم یه سر طالقان این روزها بابا جون کار دست خودش داده و افتاده تو خونه زمین و تعویض مفصل کرده ,از طرفی هم طالقان. طبقه بالا رو شروع کرده بودن به ساختن ,باید یکی بره سر بزنه که ببینه چه میکنن تو اینقدر دلت برا بابا جون میسوزه میریم خونشون هی میری بوسش میکنی بغلش میکنی,اون روز که به مامان جون میگفتی :بابا جونم رو اذیت نکنی هااا وگرنه دیگه نمیام خونتون یه روزم که من و شما خونشون بودیم و بابا جون رو برده بودیم فیزیو تراپی و برگشتیم گیر داده بودی به مامان جون بیا بابا جونم رو بغل کن سفت سفت بوسش کن زودددد مرده بودیم از خنده, بگذریم, این جمعه که رفته بودیم پاییز قشنگگگ بود و تمام کف زمین برگهای رنگارنگ و از...
21 آبان 1396

اولین مشق آترین

امشب نشستی و مشق نوشتی به عبارتی,دوستات همه پیش دبستانی رفتن اما تو چون نیمه دومی هستی سال دیگه میری پیش دبستانی جوجه من اینم مشقای شماست که با دستای کوچولوت نوشتی ماژیک رو سفت میگیری دستت هی میگی دستم درد گرفت ️ اون صفحه اش هم بقول خودت dressعروس خانوما و dressبچه عروس ها رو کشیدی با یه دونه pants ...
16 آبان 1396

بدون عنوان

عشقم دخترک سوسول ,برا خودت میشینی جلو آینه موهاتو شانه میزنی و میگی باهام حرف نزنید میخوام خودم رو آرایش کنم اون روزم خونه بابا جون اینها بودیم رفته بودی تو اتاق سابق مامان ,که الان شده اتاق شما و مامان جون کلی اسباب بازی برات گذاشته اونجا و نشسته بودی جلو آینه و با یه حس جالبی موهات رو شانه میزدی دلم نیامد این لحظه رو از دست بدم ازت چندتا عکس گرفتم و فیلم کاش میشد فیلمش رو هم اینجا برات لود کنم این عکس سوسول بازیهات ️ ...
10 آبان 1396

بدون عنوان

عشقم دخترک سوسول ,برا خودت میشینی جلو آینه موهاتو شانه میزنی و میگی باهام حرف نزنید میخوام خودم رو آرایش کنم اون روزم خونه بابا جون اینها بودیم رفته بودی تو اتاق سابق مامان ,که الان شده اتاق شما و مامان جون کلی اسباب بازی برات گذاشته اونجا و نشسته بودی جلو آینه و با یه حس جالبی موهات رو شانه میزدی دلم نیامد این لحظه رو از دست بدم ازت چندتا عکس گرفتم و فیلم کاش میشد فیلمش رو هم اینجا برات لود کنم اینها هم عکسهات جیگرکم ️...
10 آبان 1396

بدون عنوان

این روزهااا نزدیک جشنهای هالوین تو خارج از کشور هست امروز کلاس زبان داشتید و به قول خودتون teacher گفته بود بادکنک نارنجی و مقوا مشکی بیارید اینها هم عکسهاتون که بعد کلاس گرفتیم این چندتا هم عکسهایی که مربیتون سر کلاس ازتون گرفته ️ ...
10 آبان 1396

🙏🙏

امشب بعد از مدتهااا کشف کردم امکان جدیدی نینی وبلاگ گذاشته از طریق تلگرام میشه مطالب رو بروز کرد ذوققققییدم ...
5 آبان 1396

خرید از شیرین عسل😉

سه شنبه همین هفته 2 ام آبان داشتیم از کلاس بر میگشتیم که با دوست دانیال و مامانش رفتیم شیرین عسل خرید کنیم یه سبد برداشته بودی و میچرخیدید دوتایی و خرید میکردین,دانیال جان همشاگردی کلاس زبانت هست عزیزززم الان زبان ch10هست برا خودتون کلی لغت یاد گرفتید ...
5 آبان 1396

نامزدی رضای عمه زهرا

اینم عکسهای خوشگلت که با لباسی که برا عروسی پسر عمه زهرا دوختم ازت گرفتم جیگرم این مدل رو تو اینستاگرام تن یه دختر کوچولو دیده بودم برات از رو اون دوختم خیلییی دوسش داری همونطوری که دوست داری پف میکنه ️...
5 آبان 1396